• امروز : دوشنبه - ۲۶ مرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : 4 - ربيع أول - 1448
  • برابر با : Monday - 17 August - 2026
0

آقای رئیس‌جمهور، این‌بار نمی‌آیم

  • کد خبر : 34640
  • 25 مرداد 1405 - 21:28
آقای رئیس‌جمهور، این‌بار نمی‌آیم
من نمی‌آیم؛ نه چون آن روزها را فراموش کرده‌ام، بلکه دقیقاً چون فراموش نکرده‌ام. نمی‌آیم، چون هنوز «برای ایران» را به یاد دارم. نمی‌آیم، چون هنوز سخن از عدالت و صداقت و شایستگی را به یاد دارم. نمی‌آیم

یادداشت- نوراله اکبری:دو شب پیش، دوستی که در انتخابات ریاست‌جمهوری، ریاست ستاد آقای دکتر پزشکیان را در یکی از شهرستان‌های گیلان بر عهده داشت، تماس گرفت. گفت از استانداری برای سفر قریب‌الوقوع رئیس‌جمهور به گیلان مشخصات خواسته‌اند و مشخصات مرا نیز خواست.

پاسخم کوتاه بود: نخواهم آمد.

نه از سر قهر؛ که قهر، جای سیاست نیست. نه از سر کینه؛ که کینه، راه انصاف را می‌بندد. و نه از سر پشیمانی از آنچه در روز انتخابات، با دانسته‌ها و امکان‌های همان روز، درست می‌پنداشتم. نخواهم آمد، زیرا گمان می‌کنم گاهی نیامدن، رساتر از آمدن است.

دو سال پیش، برای رأی‌آوردن مسعود پزشکیان فقط رأی ندادیم؛ سخن گفتیم، استدلال کردیم، هزینه دادیم و اعتبار خود را نزد دوستان و مردمی گذاشتیم که بسیاری‌شان دیگر امیدی به صندوق نداشتند. به آنان گفتیم هنوز میان راه‌ها تفاوتی هست؛ هنوز می‌توان به صداقت، عدالت، شایسته‌سالاری و شنیده‌شدن صدای کسانی امید بست که سال‌ها دیده نشده‌اند.

ما برای سهم نیامده بودیم؛ اما انتظار داشتیم شعار، شعورِ حکمرانی شود. منصب نمی‌خواستیم؛ اما انتظار داشتیم منطقِ انتصاب تغییر کند. امتیاز نمی‌خواستیم؛ اما انتظار داشتیم آنان که به نام پزشکیان بر مسند می‌نشینند، حرمت همان مردمی را نگاه دارند که راه رسیدن او به پاستور را هموار کردند.

در این دو سال، دست‌کم آنچه من از برخی منصوبان این دولت، به‌ویژه در آموزش‌وپرورش، دیده و تجربه کرده‌ام، با آن امیدها فاصله داشته است: نامهربانی دیدیم، بی‌اعتنایی دیدیم، وعده‌هایی شنیدیم که در راه تحقق ماندند و شعارهایی که گاه پشت درهای مدیریت جا ماندند.

درد من این نیست که چرا به من یا ما منصبی نرسید. من برای گرفتن منصب به میدان نیامده بودم که امروز از نرسیدن به آن گلایه کنم. اما این سخن نیز نباید به معنای مذموم دانستن قدرت و مسئولیت عمومی باشد. قدرت و منصب، فی‌نفسه نه مذموم‌اند و نه نامشروع؛ مسئولیت عمومی یکی از عرصه‌های طبیعی مشارکت اجتماعی است و هر شهروند شایسته‌ای حق دارد به اندازه ی صلاحیت و توانایی خود در اداره ی امور عمومی سهم داشته باشد.

از این رو، طبیعی است که وضعیت نیروهای سیاسی و اجتماعی در روزگار اقبال و ادبار یکسان نباشد. اگر قرار باشد کسانی در روزهای دشوار هزینه بدهند، از اعتبار اجتماعی خود خرج کنند، مردم را به مشارکت فراخوانند و هنگام پیروزی دوباره همان مناسبات پیشین، همان حلقه‌های بسته و همان منطق بی‌اعتنایی بر انتصاب‌ها حاکم باشد، پرسش از معنای تغییر، پرسشی مشروع است.

پس مسئله، سهم‌خواهی نیست؛ مسئله نسبتِ شایستگی، مسئولیت و قدرت است. درد این است که قرار بود شیوه‌ای دیگر در حکمرانی تجربه شود.

قرار بود صدای بی‌صدایان شنیده شود، نه اینکه پس از انتخابات دوباره همان فاصله‌های آشنا میان مردم و مدیران بازتولید شود. قرار بود کرامت آدم‌ها مقدم بر مناسبات اداری باشد. قرار بود وفاق، نام تازه‌ای برای تقسیم مناصب نباشد؛ روشی برای شنیدن، دیدن و به‌رسمیت‌شناختن باشد.

از همین رو، امروز حضور در مراسم استقبال از رئیس‌جمهور برای من معنای دیگری پیدا کرده است.

اگر بیایم و لبخند بزنم؛ اگر در صف استقبال بایستم؛ اما آنچه در این دو سال دیده و تجربه کرده‌ام ناگفته بماند، احساس می‌کنم بیش از آنکه به رئیس‌جمهور احترام گذاشته باشم، به سخن دیروز خودم بی‌احترامی کرده‌ام.من هنوز معتقدم احترام به یک مسئول، با تملق او یکی نیست؛ همان‌گونه که نقد یک دولت، دشمنی با آن نیست.گاهی وفاداری حقیقی، در حضور نیست؛ در اعتراض به فاصله ی میان وعده و واقعیت است.

و چه تلخ است که آدمی روزی برای آمدن کسی بکوشد و روزی دیگر، برای آنکه به همان آرمان‌های دیروز وفادار بماند، ناچار شود به دعوت دیدارش بگوید:

نمی‌آیم.

آقای رئیس‌جمهور!

من نمی‌آیم؛ نه چون آن روزها را فراموش کرده‌ام، بلکه دقیقاً چون فراموش نکرده‌ام. نمی‌آیم، چون هنوز «برای ایران» را به یاد دارم. نمی‌آیم، چون هنوز سخن از عدالت و صداقت و شایستگی را به یاد دارم. نمی‌آیم، چون هنوز آن مردمی را به یاد دارم که با تردید آمدند و به سخن ما اعتماد کردند. و نمی‌آیم، چون نمی‌خواهم میان آنچه دیروز به مردم گفتم و آنچه امروز انجام می‌دهم فاصله‌ای باشد.

این نیامدن، قهر با شما نیست؛ اعتراض به فاصله‌ای است که میان وعده‌ها و واقعیت افتاده است.

نه سهمی می‌خواهم، نه صندلی‌ای، نه عکسی و نه دستی برای فشردن. فقط همان چیزی را می‌خواهم که دو سال پیش به خاطرش از مردم خواستیم دوباره امیدوار شوند:

اینکه میان آمدن یک دولت و رفتن دولتی دیگر، تفاوتی در زندگی، کرامت و تجربه ی روزمره ی مردم دیده شود.

پس این بار اجازه دهید نباشم. شاید صندلی خالی کسانی که روزی برای آمدنتان ایستادند، سخنی داشته باشد که در ازدحام استقبال‌ها شنیده نمی‌شود.گاهی باید نیامد، تا معلوم شود آن روز که آمدیم، برای چه آمده بودیم.

لینک کوتاه : https://entebaagh.ir/?p=34640

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.