اختصاصی انطباق- سامان صابریان (روزنامهنگار ): در جوامعی که ادعا میشود همه با یکدیگر برابرند اما برخی «برابرتر» تلقی میشوند، ویژهخواران به آن دسته از مردمی که شرافتشان اجازه بسیاری از اقدامات را از آنان گرفته، با نگاهی از بالا به پایین مینگرند؛ گویی از نژادی برتر به جایگاههای امروزی رسیدهاند، حال آنکه در زمینهای هموار ـ بر خلاف تپهها و چالهها ـ به دلیل تقسیم عادلانه نور و آب، رشد برابر است و برتری تنها بر اساس ذات و ریشه موجود معنا مییابد.
در عالم سیاست نباید در پی قداست بود؛ این، وجه مشترک همه جوامع بشری است. اما در دیاری که مدعیاند سیاستشان عین دیانت است، با رویدادهایی مواجهیم که جز ذات آلوده و کثیف سیاست، هیچ نشانی از قداست در آن دیده نمیشود؛ ذاتی آکنده از تبعیض و بدتر از آن، توهمِ برحقبودنِ این زیادهخواری نزد صاحبان رانت.
بیشک ماجرای «خطِ سفید» را بسیاری از اقشار مختلف جامعه شنیدهاند؛ از روضهخوان و روزنامهنگار گرفته تا دلال و سیاستمدار، همه بهنوعی از این خوانِ نعمتِ حاکمیت بهره بردهاند. تا اینجای ماجرا، با نگاهی سیاستمحور، اصل موضوع ایرادی ندارد؛ هر ساختار سیاسی ناگزیر به داشتن پیادهنظامی است که بهصورت سازمانیافته چیده شود تا در زمان نیاز از آنها بهرهکشی شود و در این میان، مواجبی نیز در کاسهشان ریخته شود. اما آنچه بخش شریف جامعه را به رنج و دلآزردگی کشانده، نه وجود این سازوکار، که ژستِ حقبهجانب و طلبکارانه برخی از بهرهمندان این رانت حکومتی است؛ ژستی که گویی آنان را از دایره ویژهخواری مبری میداند.
خاطرتان هست، زمانی زندگیِ خاصِ ساشا سبحانی، فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلا افشا شد که چگونه از سفره انقلاب بهره برده است. مردمی که امثال پدر او را از عوامل شکلگیری وضعیت دشوار اما شرافتمندانه زندگی خود میدانستند، به این نمایش رفاه اعتراض کردند و سبحانی نیز در مقام یک «ژنِ مرغوب»، خطاب به ملت معترض گفت: «تا کی میخواهید حسادت کنید؟ اگر نمیتوانید کار کنید، بروید بمیرید!». در حالیکه نه مردم حسادتی داشتند و نه از کار ناتوان بودند؛ تنها این پرسش را مطرح میکردند که اگر رانت پدرِ انقلابیاش نبود، آیا او به چنین آلاف و الوفی دست مییافت؟
نمونهای دیگر از همین نگاه بالا به پایین و ژست حقبهجانب را این روزها در واکنش برخی مهرههای مجازی در عرصه سیاست ایران به افشای رانت خط سفید دیدهاید. همانهایی که با توهم «بهترین دفاع، حمله است» به میدان آمدند، غافل از اینکه این بار به جای هر مانع دیگری، با دیوار سخت محضر مردم روبهرو شدهاند.
در این میان، عباس عبدی، از چهرههای شاخص عرصه مطبوعات، در پاسخ به پرسشی درباره اینکه این ویژهخواریِ پنهان مصداق تبعیض است، میگوید:«درست است؛ این تبعیض هست. ولی ما نباید ناراحت باشیم که دیگران حق خود را دارند. اگر زمانی که من زندان بودم، باید ناراحت میشدم که چرا دیگرانی مثل من زندان نیستند؟ باید خوشحال باشم که حداقل دیگری آزاد است. من باید دنبال رفع زندان از خودم باشم، او هم همراهی کند. این تبعیض با تبعیض و سهمیه کنکور فرق دارد که استفاده از آن حقی از دیگری ضایع میکند».
همزمان، عمادالدین باقی از همفکران عبدی نیز در واکنش به افشای نام خود در فهرست بهرهمندان اینترنت خاص، اعتراضات مردمی را «سیاهبازی به بهانه خط سفید» خواند و مدعی شد عدهای کارشان ساختن مستمسک برای بلوا یا ترور شخصیت است و فضای رسانهای را آلوده میکنند. باقی خود را «سرباز جنگ نرم جمهوری اسلامی در برابر رژیم صهیونیستی» معرفی کرد و دلیل بهرهمندیاش از اینترنت طبقاتی را همین دانست.
سرانِ این قشرِ روزنهگشا، چنانکه پیداست، این امتیاز حکومتی را حق خود میدانند و هرکدام برای توجیه بهرهوری از آن، بهانه میتراشند؛ گویی تنها چند نفرند که صلاحیت دفاع از ایران در میدان مجازی را دارند.
🔹حال آنکه اگر این طیف بر افکار عمومی نفوذ داشتند یا عملکردشان اثرگذار بود، نتیجه همه شامورتیبازیهای امثال ظریف و حمایتهای خاص از کاندیدای مطلوبشان، با آن مشارکت حداقلی در تاریخ ثبت نمیشد. بیشک در طول این دههها، بسیاری بوده و هستند که نسبت به امثال عباس عبدی و عمادالدین باقی صلاحیت بیشتری داشتهاند. اما ماجرای اینترنت طبقاتی، که تنها نوک کوه یخ ویژهخواری در ایران است، نشان داد که صاحبان رانت، دستچینشدگان نهادهای خاصاند و بهرهمندیشان نه بر اساس عدالت و شایستگی، بلکه بر مبنای تقسیم غنایم از سفره قدرت صورت میگیرد و آنجا که انسانیت سلاخی میشود، همانجایی است که عاملان و تابعان وضع موجود حتی توان هجیکردن واژه «شرم» را نیز ندارند و همچنان گمان میکنند بهترین دفاع، حمله است.





















