• امروز : دوشنبه - ۲۵ تیر - ۱۴۰۳
  • برابر با : 9 - محرم - 1446
  • برابر با : Monday - 15 July - 2024
10
نگاهی ویژه به سیر زندگی ابراهیم گلستان؛

آیا گلستان یک دگماتیک بزرگ بود؟

  • کد خبر : 17732
  • 03 شهریور 1402 - 22:47
آیا گلستان یک دگماتیک بزرگ بود؟
اختصاصی/ تفرعن گلستان سبب می شد او کسی را شایسته سرو همسری با خود نداند. تنها تمجیدی که من در باره یک ایرانی از او خواندم با همه آته ئیست بودن و مخالفتش با دین واسلام ستایشش از امام خمینی (ره) بود و او را در صد سال اخیر تنها آدم قوی و مستقل و صاحَب اراده ای می دید

اختصاصی انطباق-احمد میراحسان :  پایان گلستان تلخ است. اطلاعات او با یک کلیک در دسترس همگان است. گلستان یکی از پنج نویسنده بزرگ ایران است. و ایران اورا طرد کرد و او از ایران گسست!
منتقدان ابراهیم گلستان او را یک خشک اندیش خودخواه تحمل ناپذیر تصور می کنند. غلط نمی پندارند. او سیمای پر تبختر مرض حاد تفرعن و خشک اندیشی روشنفکری ایرانی می تواند معرفی شود اما ضمنا به نحو غبطه انگیزی در توانهایش واقعا نظیر نداشت. مخالفانش و موافقانش به صورت بی انصافانه ای درباره او داوری می کنند: یا برده وار او را می ستایند و مسحور توانایی های اویند. یا با بی انصافی او را در حد یک خائن وجاسوس و مزدور بریتیش پترلیوم و ام آی سیکس و هم پیالگی شاه و هویدا فرو می کشند.
من دو سه بار در باره گلستان به تفصیل واکاوی هایم را منتشر کردم، در باره داستانها، فیلم ها و شخصیتش در مقام یک روسنفکر ایرانی. بی غرض واغراض، از یکه بودن، قدرت ادراکی، خلاقیت، شناخت پیشرو زیبابی شناختی، خلاقیت و هوش ادبی و ویژگی منحصر به فرد ادبیش و جایگاه داستانهایش، زبان او و ساختار کارهایش ودانایی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی اش ، در تنهایی کار کردنش و جسارت وپایداریش حرف زدم. تقریبا بسیاری چیزها که درباره روشنفکران ایرانی می گفت درست بود و اما او در روشنفکری از همه روشنفکرتر بود!!
قبلا به اندازه کافی در خصوص توان هایش گفتم.فکر می کردم دیگر بس است و هرگز دوباره از او لازم نبست حرف بزنم.یادم نیست چند سال پیش، مجله تجربه بود، اعتماد و شرق شاید مهرنامه مقاله ای در باره او خواستند.گفتم گفتنی ها را در باره اش گفته ام، در«گاه نامه هنگام» که ویژه او منتشر شدو آوانگاردها را معرفی می کرد و… پس چیز تازه ای ننوشتم اماحالا نمی دانم چرا می نویسم.
حقیقت آن است در تمام نوجوانی ام از سیزده، چهارده تا ۲۰سالگی او یکی از معدود نویسندگان ایراتی تأثیر گذار آن زمان بر من بود و دیگران آل احمد ،نیما،رویایی،فروغ، چوبک و….بودند. من او را می ستودم. و سالها بعد هم از تفرعن و خشک مغزی و اسنوبیسم وناتوانیش در نقد خویشتن اش اگر چه گفتم اما تنها کمی گفتم. حالا مایلم در باره روحش و فکرش سخنی بگویم. در زمان حیاتش برای او نوشتم به همه نقد دارد هیچ نقدی را به خود نمی پذیرد. این چیزی است که باید به آن بیاندیشم!
☆☆☆☆☆
تفرعن گلستان سبب می شد او کسی را شایسته سرو همسری با خود نداند. تنها تمجیدی که من در باره یک ایرانی از او خواندم با همه آته ئیست بودن و مخالفتش با دین واسلام ستایشش از امام خمینی (ره) بود و او را در صد سال اخیر تنها آدم قوی و مستقل و صاحَب اراده ای می دید که آن هم نه ترببت شده فضای روشنفکری ایران که پرورده حوزه علمیه بود.او به اصالت اهمیت می داد.این را از احترام به کیارستمی و دانشور می توان درک کرد. زمانی توده ای بود اما با تبختر به احسان طبری نگاه می کرد.او به استالین نزدیکتر بود تا خروشچف! شاملو را موجود بیچاره و ضعیف النفسی می دید که از فرح پول میچاپد و ضمنا ادای اپوزیسیون برابرش در می آورد، هرگز محبوبیت جلال آل احمد رادر دهه سی و چهل تحمل نکرد، زیرا صراحت جلال او را له می کرد که او رفیق سابقش (گلستان) را برای خدمت به بریتیش پترولیوم آن هم در زمانی که انگلیس و شرکت نفتش، در سرنگونی دکتر مصدق به ملت ایران خیانت می کرد نبخشید و همبشه به او نیش می زد. هرچند در وصیتش او را در زمره ی معتمدانش برای نظارت بر آثارش نام برد. اما ماجرای پبچیده تر علاقه و احترام عاشقانه گلستان است نسبت به سیمین دانشور و خشم او از جلال پایانی نداشت که دل سیمین خانم را ربوده بودو بلاخره در پایان عمرش آن را بروز داد. وگلستان سیمین خانم را نسبت به جلال خیلی سر میدانست. سیمین نفوذ کلام وشخصیت نافذ و اتوریته سیاسی و اجتماعی و هژمونی جلال را نداشت اماحقیقتا در وجوهی از جلال سر بود. مثلا در داستان نویسی. و عمق شخصیت نیرومند و دانش محققانه و آکادمیک ادبی.
☆☆☆☆
خوب مشکل گلستان چه بود؟ او کوشا، توانا، تنها، و دانا بود، اما خشک اندیشی اش ربطی به استبداد قاجار و دیکتاتوری پهلوی نداشت. شخصیتش همانقدر که هوش ذاتی داشت. همانقدر تبختر و تفرعن داشت. از خانواده اش بود؟ از وضع ژنتیکی مغزش می آمد، به تربیت کودکیش یا هوش ذاتیش بستگی داشت؟ تربیت ایدئولوژیکش، توانهایش در اندیشه و فلسفه و ادبیات غرب و جهان غرب از او روشنفکر اسنوب فخر فروش به مردمش ساخته بود که با نگاه عاریه ای جهان اولی ها به کشور جهان سومی و رشد نیافته نگاه می کرد و بالاخره در آغوش اربابان تمدنی و فرهنگیش آرام گرفت..!او همه عمر چون بیگانه ای با مردم و وطنش در آغوش دیگری بزرگ زیست! نمی دانم و شاید مجموعه ای از این همه بود که از او یک دگماتیک مغرور ساخت که به همه جز خود با نگاه منفی و تحقیر آمیز و فرعونی می نگریست.البته توانهای ادبیش و فکریش به او بهانه تفرعن و خود پرستی می داد.

بیچاره جوجه های پرورش یافته و ژورنالیست های بت پرستی که با همه ناتوانی شان، از رفتار او تقلید می کنند و با ملت و وطن و استقلال بیگانه اند و به تحقیر به ایران و ایرانی و انسان مسلمان می نگرند.

لینک کوتاه : https://entebaagh.ir/?p=17732

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.